هنوز نفس میکشم

سلام به همه دوستان

چندی پیش شایعه ای از من پخش شده که برای اون کسی که همچین کاری کرده جز متاسفام جمله ای ندارم متن پیام اعلام خودکشی من بوده و برای بیشتر کاربران فرستاده شده و از نام محتا برای اینکار استفاده کردن که همچین چیزی وجود خارجی نداره و محتا هرگز پیامی از سوی انجمن به وبلاگ شخصی ارسال نمیکنه و من هنوز زنده ام و نفس میکشم خدا رو شکر تا حالا از پس همه مشکلاتم بر اومدم و صیور بودم و ممبعد هم از خدا میخوام که صبرم رو چند برابر کنه فدای شما همه برادر و خواهر های خوبم

خواهش میکنم

عزیزان خواهش میکنم از لینکهای به غیر از مشکلات خودمان هم استفاده کنیم اینجوری اطلاعات خودمون تو همه زمینه ها بالا میره هر چی از مشکلات و حسرت های خودمون بگیم نه تنها حل نمیشه بلکه تو روحیه ما هم تاثیر میذاره و وضع رو از اینی که هست خراب تر میکنه امتحانش ضرری نداره

غریبم

من فقط دارم سعی میکنم همرنگ جماعت شوم،اما می شود کمی کمکم کنید!آی جماعت…شماها دقیقا چه رنگی هستید؟...

شهر من اینجا نیست !اینجا…آدم که نه!آدمک هایش , همه ناجور رنگ بی رنگی اند!و جالب تر !اینجا هر کسی هفتاد رنگ بازی میکندتا میزبان سیاهی دیگری باشد!.شهر من اینجا نیست!اینجا…همه قار قار چهلمین کلاغ رادوست می دارند!و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد!.شهر من اینجا نیست!اینجا…سبدهاشان پر است ازتخم های تهمتی که غالبا “دو زرده” اند!.من به دنبال دیارم هستم,شهر من اینجا نیست…شهر من گم شده است!...آدمــیزاد در حرف زدن هایش بی ملاحظه است … !وقتی میخواهد با منطق حرف بزند ؛ احساساتی میشود …وقتی از احساسش میگوید ؛ آرزوهایش لو میرود …وقتی از آرزوهایش یاد میکند ؛ حسرتش رو میشود …وقتی حسرتهایش را روشن میکند ؛ منطق میتراشد …و اینگونه گند میزند به همه ی روابطش …...

آخرین حرف دلم تقدیم به همراه زندگیم

نگاه تو...

ساعتهاست که خیره شده چشمان تو...

حرفی ندارم جز اینکه با نگاهم ابراز کنم عشقم را به تو...

تویی که برایم به معنای بهترینی...

تویی که از همه کس برایم عزیزترینی...

قلب پاک تو را...این دستان مهربان تورا که دارم ازهمه چیز و همه کس بی نیازم...

همه آمدند و رفتند!توآمدی و برای همیشه در دلم نشستی...

عهد عشــــــــــــــــــــــق را با رمز وفاداری در قلبم بستی...

میدانم که قدرم را میدانی...

هیچگاه پا بر روی دلم نمی گذاری...

وقتی در کنارت هستم...

سکوتت نیز برایم زیباست...

بودنت در زندگی ام بهترین هدیه از سوی خداست...

نگاه تو...

دل زده ام به دریای چشمانت...

بیشتر نگاهت می کنم تا پی ببرم به راز آن قلب مهربانت...

در میان میگیرم تو را...

یا تورا میخواهم از خدا...یا تو را

در میان اینهمه خاطره هایم...

باتو زیباترین روزهارا داشته ام...

درمیان این روزها در کنار تو بهترین روزهارا داشته ام....

اوکه از عشق چیزی نمی داند ، چه می داند من چه می گویم!

توکه عشق من هستی میفهمی که من از چه احساسی می گویم و من که عاشقت هستم میدانم که تو بهترین عشق روی زمینی...

خیالت راحت، تا ابد خودم و خودت ،هرچه سهم من باشد نیز برای خودت...

سهم من از بودنت، عشقیست که مرا با خودش به جایی برده که خط پایان عاشقیست...

جایی که به نهایت عشق رسیده ام، جایی که با تمام وجود احساس میکنم به تو رسیده ام....

جوجه اوردک زشت

سلام به همه عزیزان به خاطر عدم دسترسی به اینترنت نتونستم زود بیام به هر حال کوتاهی منو به بزرگوای خودتون عفو کنید

همه شما عزیزان حتما داستان جوجه اوردک زشت رو شنیدید و اینکه چقدر اون جوجه میون کسانی که مثل خودشون بود به خاطر شرایطی که داشت رنج میکشید و اونو از جوجه های دیگه متمایز میکرد و این داستان بر میگرده به خودم و من همون جوجه اوردکی زشتی هستم که به خاطر شرایطم با همه کسانی که هم احساس و هم روح هستم متمایز بشم و جور دیگه ای منو نگاه کنن و منو محکو میکنن به جرمی که خودم نخواستم  مرتکب شم  ترنسی که وضیعت خواهر ترنس خودشو به مسخره بگیره و جوری رفتار کنه انگار با بقیه متفاوت هستش واقعا دردناکه برای همین تصمیم گرفتم یه گوشه از این دنیا با عشقم زندگیم کنم به دور از این بی محلی ها  به دور از درک نکردنهای کسانی که مثل خودم هستن به زودی وبلاگم با همه خوبی و بدیش بسته میشه و از همه عزیزانی که تو این مدت منو یاری کردن ممنون هستم از غزل عزیز . ریحانه. رها و دلارام امیدوارم روزی برسه این جوجه اوردک زشت به قو زیبا سفید و زیبایی تبدیل بشه کسی از اینده خبری نداره من و عشقم تمام تلاشمون همینه برسیم به ارامشی که حق ماست  چیز کوچیکی که برای به دست اوردنش رنج های زیادی متحمل شدم ولی هرگز کوتاه نخواهم اومد از خواهرها و برادرهای عزیز عذر خواهی میکنم ولی باید رفت بعضی اوقات رفتن بهترین راه برای رسیدن به هدف هستش برای همیشه خدا نگهدار

سفر به قم

اتفاقات زیادی بین منو رضا پیش اومد که مقصر همه اونها من بودم چون خیلی حساس شدم و برای کوچکترین کاری بهونه میگیرم شاید قدر دوست داشتن رضا نمیدونم و واقعا هم ندونستم سر یه مسئله کوچیک باهاش تا چند روز حرف نزدم نمیدونید چه حالی شد هیچ وقت اونو تو این موقیعت ندیده بودم اعتراف میکنم قهر من یه جور ناز کردن بود چون برای منم سخت بود که باهاش حرف نزنم اونقدر دوسش دارم که بدون بوی تنش بدون نگاهش بدون اغوشش نمی تونم زندگی کنم اخرین اس ام اس گه بهم داد منو ترسوند و تمام وجودم لرزید که اگه بخوام باهاش تموم کنم همه زندگیش رو ول میکنه و میره و چون این تنها وضیعتی هستش که نمی تونه تا اخر عمر تحملش کنه و منم گفتم دیگه بسه و برای اشتی پا پیش گذاشتم می گفت وقتی پیام دادی که باید صحبت کنیم لبخند دوبار رو لبم جون گرفت و خوشحال شدم بعد صحبت تصمیم گرفت تا باهم به قم بریم برای زیارت تا همه این کدورتها از بین بره و راهی قم شدیم خیل خوب بود هم تفریحی و هم زیارتی تو حرم به چشمام نگاه کرد خیلی ساده حرفش رو زد و گفت اگه روزی بخوای منو ول کنی اون روز من میمیرم گریه کردم و بغلش کردم قلبم داشت از دهنم بیرون میومد الان دیگه از دوست داشتنش می ترسم از خدا می خوام فقط اتفاقی براش نیوفته که تو اون روز من هم با اون میمیرم هر موقع برای کارش به ماموریت میره دلشوره به سراغم میاد که نکنه اتفاقی براش بیافته خدایا این حس عجیب و زیبا رو بینمون نگاه دار و کاری کن که اول من از این دنیا برم این ارزوی منه

نیاز من

وقتی میشی نیاز من که نباشی پیش من

اشکهای چشمامو ببین که میریزه به پای تو

بازم که بی قرارمو دلواپسی نگاه تو

تموم هستی منی بمون همیشه پیش من

اگر شدم عاشق تو نزار که بیتاب بمونم

لالایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم

دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی

فقط یه چیز ازت می خوام همیشه عاشق بمونی

دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون

عشق

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورت رو از دست نده. برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن. برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر. برای عشق وصال کن ولی فرار نکن. برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن. برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش. برای عشق خودت باش ولی خوب نباش

عروسی

امروز مراسم عروسی منو رضا با حضور خودمون بر گزار شد هر چند کسی نبود برامون اروزی خوشبختی کنه ولی هردومون برای همدیگه ارزو کردیم بازم خدا رو شکر میکنم

پرسید چقدر مرا دوست داری ؟

سکوتی کردم . چند لحظه به چشم هایش خیره شدم ...

گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقتم . عاشق یک عشق واقعی . عاشق تو ...

عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند .

به عشق این لحظه های انتظار * دوستت دارم * .

به اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم ...

به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم * دوستت دارم * .

به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو . در زیر باران قدم میزنم . عاشق بارانم . . .

به عشق آمدن باران و به اندازه ی تمام قطره های باران *  دوستت دارم * . 

به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره می شوم  .

به اندازه ی تمام ستاره های آسمان * دوستت دارم * .

به عشق دیدنت بی قرارم  . حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات در دل ندارم .

به اندازه ی تمام لحظات بی قراری و دلتنگی  * دوستت دارم * . . .

من که عاشق چشم هایت هستم . عاشق گرفتن دست های مهربانت هستم

به عشق آن چشم های زیبایت * دوستت دارم * .

لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است .

آن گاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن نفس گیر است ...

به شیرینی لحظه های عاشقی * دوستت دارم * .

من که تنها تو را دارم . از تمام دار دنیا فقط  تو را می خواهم . تو تنها آرزویم هستی ...

به اندازه ی تمام آرزو هایم که تنها تویی .

به اندازه ی دنیا که می خواهم دنیا نباشد و تنها تو برای من باشی

به اندازه ی همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو هستم . ای عشق من ...

ای بهترینم ... به عشق تمام این عشق ها  * دوستت دارم *  . 

پرسیدم : به جواب این سوال رسیدی ؟

این بار او سکوت کرد .

و این بار او با چشم های خیسش به چشم هایم خیره شد ...

اشک هایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه هم چنان ادامه داشت ...

و من باز هم گفتم : به اندازه ی وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما برپاست